زندگي رو زندگي كنيم
خب، من همیشه رابطهام با آدمها در فضای مجازی، تابعی از رابطهام با آنها در دنیای واقعی بوده. یعنی اینطوری که اگر کسی را بشناسم و بدانم که فلانی است و دارای یک شخصیت حقیقی است، فالو ش میکنم و اگر طرف غریبه باشد یا اسم مستعار داشته باشد و ازین حرفها، فالوش نمیکنم. توی دو تا شبکهای هم که پیج دارم، همواره صفحه را پابلیک گذاشتم تا اگر کسی مثل خودم بود و خواست من را شناسایی کند و ببیند آشنا هستم یا نه، راهی داشته باشد. اسمم را هم طوری ا
برچسب:
نویسنده: کیانوش امینی
زندگي رو زندگي كنيم
وقتی خیلی بچه بودم، آن موقعها که خواهرهام مدرسه میرفتند و من نه و آن وقتها که خانهمان حیاط داشت و جاروبرقی نداشتیم، بک روز صبح که با مامان تنها بودم و مامان داشت خانه را جارو میکرد، من برای اینکه گردوخاک نخورم، توی حیاط روی سکو نشسته بودم و طبق معمول خیال پردازی میکردم، از آن خیالهای بیسروته. بکهو مادرم با هول آمد توی حیاط و وقتی من را دید که روی سکو نشستهام، نفس راحتی کشید و گفت: «اینجایی؟ جایی نریا! آفرین همین جا بمون!» خب و
برچسب:
نویسنده: کیانوش امینی